در این اثر، با نگاهی شاعرانه به طبیعت، از طریق دیدن پدیدهها، همانگونه که هستند، و ثبت لحظات گذرای حضور نور ملایم طلوع و غروب در کوهستان ، که از دیدگاه تجربهگر، وقوع این پدیده، لحظهای است که هیچ ملایم در آن حضور دارد. هیچ، که در فلسفه ذن بودیسم درواقع یعنی چیزی هست، از همین لحظه صحبت کردن، به عنوان پارهای از زمان و ابدیت و لحظهای که روح من در آن حضور دارد. از طریق مطالعه طبیعت، من خود را از رنج زندگی ماشینی رها میکنم. آنگاه با توجهی راسخ، رو در روی کوه ها به نظاره مینشینم. وقتی کوهی را نقاشی میکنم، در آن دخل و تصرفی ندارم، بلکه به آن اجازه میدهم، کوه بودن خود را نشان دهد.
